تبليغاتX
روستـــاي ســامــــان
مطالبي پژوهشي پيرامون تاريخچه و آداب و رسوم روستاي سامان از توابع نوبران شهرستان ساوه

     قديما، وقتي مي‌رفتيم سامان و تنهايي يا با جمعي از هم سنو سال‌هامون تو كوچه پس كوچه‌هاي روستا مي‌گشتيم، يه وقت بر مي‌خوريم به گيس‌سفيدايي كه نشسته بودن كنار در و با هم گپ مي‌زدن و از ما حال و احوال‌پرسي مي‌كردن و برا اينكه اصل و نصب ما رو تشخيص بدن، مي‌پرسيدن: بچه‌ي كي هستي؟

    اون اوايل به خاطر روش حضور و غياب تو مدرسه، وقتي با اين وضعيت‌ها روبرو مي‌شدم، سريع نام خانوادگي‌ام را مي‌گفتم، اما به خوبي متوجه مي‌شدم كه موضوع حل نشده و بحثي در بين اونا در مي‌گرفت كه خب من هم خيلي تركي‌ام خوب نبود كه بفهمم موضوع چيه؟

     با گذشت زمان و تكرار اين صحنه‌ها، متوجه شدم پاسخ دادن به اين پرسش قِلِق خاصي داره، يعني مثل شهر نيست كه تنها نام خانوادگي‌ات را بگي و قضيه حل بشه!‌  بعدتر مادرم به من مي‌گفت كه تو اين مواقع بايد اسم كوچك پدر يا مادرت را بگي، تو قلعه بالا اسم پدر و تو قلعه پايين اسم مادر، (آخه مادرم از قلعه پايينه و پدر از قلعه بالا= پيوند چند مليتي!!)، و قضيه به همين سادگي حل شد.

     پس از اون (به ويژه در قلعه پايين)، تا مي‌گفتم پسر كلبه‌كبرا هستم، تمام شجره‌نامه‌ام را مي‌ريختن بيرون و خلاصه احراز هويت به طور كامل صورت مي‌گرفت و تازه اون زمان بود كه قربون صدقه رفتنا شروع مي‌شد كه:"آي قاداي اولوم"، "گَ بير اوزويو اوپوم"، "ننه‌ي حالي باردي؟"، و از اين احول‌پرسي‌ها.

    دو تا عكس از دو مادر بزرگم اينجا گذاشته‌ام، خدا رحمت كند همه رفتگان را.

اي عكس مادر پدرمه، مرحومه ام‌سلمه

و اين هم عكسي از مادر مادرم (سمت راست) خدابيامرز كلبه زهره و مادرم در سن نوجواني و خدابيامرز فضه عمه ام. (اين عكس مربوط به ۴۷سال پيشه.)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:45  توسط   | 

سلام

باز هم از بابت تاخیر در بروز کردن وبلاگ از همه پوزش ‌می‌خوام.

راستش تحولات اخیر مرتبط با انتخابات دیگه دل و دماغی نگذاشت تا به این مسائل بپردازم.

اما قبل از اینکه عکس های زیر را از باغستان و "بَند" تماشا کنید و در این گرمای هوا کمی احساس خنکی بفرمایید، چندی پیش مطلبی در مورد امامزاده طیب و طاهر در تاریخ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ تحت عنوان: امام زاده طیب و طاهر به همراه چند عکس نوشته بودم که گویا کسی که خودش را اهل آقداش معرفی کرده، قدم از دایره‌ی نزاکت و ادب بیرون گذاشته و معترض شده بود که چرا این امامزاده را به نام سامان درج زده‌ام؟؟ و در کنار آن یه سری حرف ها که بیشتر شایسته ی خودش بود.

من چند بار اون مطلب را مرور کردم، اما از هیچ کجای آن مطلب چنین ادعایی استنباط نمی شه که این امامزاده مربوط به سامانه؟ البته متعلق به آقداش هم نیست قطعا، اگرچه فکر می‌کنم اگه حداقل به سامان نزدیک‌تر بود، الان حال و روز خوش‌تری بر این امام‌زاده نصیب می‌بود نه اینکه تنها چند خشت و گل باقی مانده باشد و چنین کسی هم که می‌دونم یه آدم بی‌تجربه و خام باید باشه، بیاد و ....

به هر حال خدمت عزیزان آقداشی هم سلام داریم، بخصوص خاندان محترم نجفی.

این دو عکس از بند و باغستان هدیه به شما:

 و این عکس دوم هم از آقای محسن انوری:

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:38  توسط   | 

این هم عکس چند چشم انداز از زوایای مختلف روستا.

زاویه این عکس به طرف شاهزاده مسلمه!

عکسی از روستا در ابتدای جاده ی باغستان

اگه عکس بالایی را آخر روستا از طرف باغستان بدانیم، این عکس ابتدای روستا از طرف قلعه پایینه، جاده ی ورودی روستا.

این هم یه عکس از آقای دکتر سعید مروتی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:18  توسط   |