شب يلدا

          يلدا يكي از سنت‌هاي زيبا و ديرينة ايرانيان است. در فرهنگ عميد در تعريف آن آمده است: «يلدا، كلمه اي سرياني به معني ميلاد، وقت ميلاد و به معني زمان ولادت حضرت عيسي هم گفته اند. در فارسي شب يلدا، شبي را مي گويند كه از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پائيز و شب اول زمستان است. شب اول دي ماه كه شب اول چله و درازترين شب ها و قريب 14 ساعت است. »

          در روستاي سامان هم اين مراسم با آداب و رسومي كم و بيش شبيه به همه جاي ايران برگزار مي شده كه در اين نوشتار كوتاه سعي مي كنم به برخي از جنبه هاي آن بپردازم.

          شعري را از قديم در روستاي سامان مي خواندند با اين مطلع كه:

     ايلده بير اولور يلدا ... یعني در سال يك بار يلدا مي شه... (اگه كسي بتونه اين شعر را بطور كامل پيدا كنه كار بزرگي كرده.)

          اين باور در بين روستاييان وجود داشت كه اگر كسي در اين شب هندوانه بخورد، گرماي تابستان بر او تاثيري نخواهد داشت. بنا به همين تصورات خوردن هندوانه در اين شب از ساير ميوه ها بيشتر متداول است. البته با توجه به مشكلات نگهداري ميوه بصورت تازه، در شب يلدا هندوانه كمتر مصرف مي شد و بيشتر خربزه هايي را در جايي خنك (مثل آغول) نگه مي داشتند كه به آن مي گفتند: «قيش دوبولگي» يعني: «خربزه زمستاني» كه معمولا هم پوست كلفتي داشت.

          حالا اگه شب يلدا جايي جمع بودند، با تدارك تنقلاتي مثل كشمش، باسلوق، گردو، بادام و ميوه هايي مانند: انار و خربزه و البته به همراه يك دنيا صفا مي نشستند به دور كرسي و گل مي گفتند و گل مي شنفتند! بعضي وقت ها هم مادر بزرگ ها قصه هايي مانند: شاه پريان و «شرويه» و ديو هفت سر نقل مي كردند،

          آن عده اي هم كه نميچه سوادي داشتند شاهنامه مي خواندند. البته از پدرم شنيدم كه خواندن كتابي بنام «تحف الجمال» هم رايج بود كه ذكر معجزات پيامبر و اهل بيت در آن آمده بود.

          يكي از برنامه هاي ثابت و زيباي اين شب ارسال هديه از سوي داماد و خانواده اش  براي عروس خانم بود كه خانوادة عروس هم در مقابل به آورندة‌ هديه يك جوراب يا دستكش پشمي مي داد.

          از برنامه هاي ديگه در شب چله كه البته بيشتر بخاطر زمستان بود تا بعنوان بخشي از شب چله، قرباني كردن يك گوسفند ويژه بود؛‌ به اين معنا كه در تابستان يك يا دو يا سه راس (براساس نياز مصرفي خانوار در طول مدت زمستان) از بهترين گوسفندها را نشان مي كردند و تا رسيدن زمستان با علف و تغذيه مناسب، آن را خوب پروار مي كردند، به اين گوسفند مي گفتند: «اتليك» (با كسره الف) و به تلفظ ATLIK؛ با فرارسيدن زمستان او را سر مي بريدند و از بخشي از گوشت آن غذايي را درست مي كردند كه موسوم بود به: «اتليك شامو» ATLIK SHAMOU  و بقيه گوشت را هم بصورت قورمه براي كل زمستان نگهداري و در پستو با كوزه هاي سفالي لعابدار موسوم به «بلك» (به كسره ب و تشديد لام BALLAK) نگهداري و در طول زمستان از آن استفاده مي كردند.

هفت شب و هفت روز عروسي (2)

خواستگاری:

اما بر اساس قاعده نخستين گام در هر ازدواجي آشنايي دختر و پسر با يكديگر است، البته به معناي سنتي آن! يعني پسري دختري را ببيند و بپسندد و به مادر خود بسپارد كه برود خواستگاري.

 اهالي به اصطلاح به پسري كه خاطرخواه دختري شده مي گفتند «بگنيبدير» (با صداي فتحه روي ب و گ) يا به تلفظ لاتين  Baganibdir.

و از جاهايي كه معمولا چنين آشنايي‌هايي صورت مي گرفت، مجالس عروسي و يا جشن‌ها و گردهمايي هاي عمومي بود و اگر دختر اهل رقصيدن در مجلس جشن بود و پسر هم به او شاباش مي داد، في‌الواقع نخستين گام خواستگاري  انجام شده بود، اما خوب همه دخترها كه اهل رقص نبودند!

اما نكتة مهم موافقت والدين بويژه پدر آنها بود، چون مخالفت آنها يعني كه آقا پسر بايد از  آن دختر خانم دست مي كشيد و با اين غم و اندوه! تا سال هاي سال كنار مي آمد (اينجاش خيلي رمانتيكه!).

اما اگه موافقت دو طرف بويژه در مورد تاريخ عروسي و مخارج و تعيين مهريه حاصل مي شد،اونوقت بود كه هفت شب و هفت روز عروسي سر مي گرفت.

عكس، مطلب و.... مي چاپيم!

با سلام

اميدوارم ايام به كام باشد... حالييز باردي؟          

به همروستايي سببي و نسبي ساماني! عزيز كه پيرامون كمك به وبلاگ پرسيده بودند، بگويم كه اين وبلاگ هم مانند هر رسانة نوشتاري، شنيداري يا ديداري به يك فرم (شكل) و البته محتوا (مطالب) نياز داره. اگر طرحي يا ايده اي داريد حتما با سارا خانم منصوري هماهنگ كنيد.

در مورد محتوا هم خوب سرفصل هايي را در دومين مطلب وبلاگ  نوشتم بار ديگر تكرار مي كنم، اما پيش از آن به لحاظ روشي يك راهنمايي مختصر ضميمه كنم كه بي ضرر نيست:

مهمترين راه گردآوري اطلاعات پيرامون سرفصل هاي مطرح شده، مصاحبه يا همان گفتگوست؛ براي اين كار بايد مشتاقانه با بزرگترها گفتگو كنيد! با شگفتي خواهيد ديد كه چگونه جمع خانوادگي يا پدر و مادر بزرگ ها با اشتياقي فراوان آمادة گفتگو در اين موارد هستند و حتي به ذهنشان فشار مي آورند تا خاطرات گذشته را زنده كنند، اينجاست كه شما بايد اجازه بدهيد آنها حرف بزنند، اگرچه گاهي پرانتز تو پرانتز باز مي‌كنند و رو علائق خودشان حرف مي زنند، اما از ميان همين حرف ها اطلاعات بسيار خوبي مي توان گرفت، فقط سعي كنيد با دخالت هاي هوشمندانه موضوع اصلي را هم ازشان طلب كنيد.

البته در اين گفتگوها به ياد داشته باشيد هر چيزي كه مي شنويد حتما يادداشت كنيد و سرنخ ها را مشخص كنيد تا در نوبت هاي بعدي در گفتگو با خودشان يا ديگران آنها بازتر كنيد. اما سرفصل ها:

-                 بررسي تاريخچة پيدايي روستا؛

-                 مطالعه جمعيت شناسي (از جمله: نسب شناسي كه خيلي اهميت داره.)

-                 عكس (از طبيعت روستا، ساختار ظاهري و معماري روستا،‌ عكس هاي قديمي از پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها و يا ....)

-                 آداب و رسوم ( خواستگاري،‌ عروسي،‌ تولد، برداشت محصول، مسافرت، نوروز، چهارشنبه سوري، مرگ و عزاداري و...)

-                 ارتباط با سامانيان در كشورهاي خارجي

-                 اخبار روستا (راستي كسي در مورد اين انتخابات شوراها و نامزدها و ... مي تونه چند تا خبر بگيره؟؟)

-                 معرفي شهدا و ايثارگران روستا

-                 معرفي جاذبه هاي روستا ( طبيعت روستا، شناسايي آثار باستاني كشف شده)

-                 معرفي چهره هاي برجسته روستا، مقامات، فرهيختگان علمي، قهرمانان ورزشي و علمي

-                 ارتباط با هيات امناي روستا (بمنظور طرح نظرات و ديدگاه هايشان)

-                 آخرين وضعيت روستا (آمار جمعيت، وضعيت آب و هوايي، وضعيت كشاورزي، طرح ها و برنامه هاي عمراني)

-                 جلب توجه مسئولين استاني و بخش و ...

هر كدام از اين سرفصل ها يك يا چند گروه كاري مي خواد، البته شايد شما محورهاي ديگري به ذهنتان برسد، اما به هر حال هركسي كه مايل است مي تواند اعلام آمادگي كند و محور يا محورهاي مورد علاقه اش را اعلام كند تا با همديگر هماهنگ كنيم و كار را شروع كنيم.

اين مطلب طولاني شد، ببخشيد.

سرسبز باشيد

 

هفت شب و هفت روز عروسي (1)

پيشگفتار (!): اميدوارم از اين همه تاخير پوزش بنده را پذيرا باشيد، يكي دوتا كار داشتم كه مي بايست روي آنها متمركز مي شدم تا تمامشان كنم، يكي شان يك آزمون مهم اداري بود و ديگري تحويل دادن پيش نويس يك كتاب كه چندماهي بود در تحويل دادنش تاخير داشتم. به هر حال هر دو به خير و خوبي گذشت!

به هر حال حتما در كودكي داستان هايي را برايتان خوانده اند (چه بسا الان هم شما براي كودكانتان مي خوانيد) كه در پايان و پس از آنكه دختر و پسر رويايي! (كه يكي از آنها حتما شاهزاده اي بود) به همديگر مي رسند، هفت شب و هفت روز جشن عروسي برپا مي شود و همه اهالي شهر يا روستا هم (با دعوت و بي دعوت) در آن جشن با شكوه شركت مي‌كنند.

 شايد اين حرف ها اكنون بيشتر به خواب و خيال بماند، كي ديده؟ كي شنيده؟ اگرچه همسن و سال هاي من يه چيزهايي يادشان مي آد! و بزرگترها كه حتما بيشتر يادشان مانده. به هر حال چنين جشن هايی حقيقت داشت و در ميان طوايف گوناگون با تشريفات و ويژگي هاي خاصي برگزار مي شد.

اما بعنوان مقدمه عرض كنم كه در زيستگاه‌هاي (جامعه) روستايي، ازدواج ها بويژه براي دختران بطور معمول در سنين پايين اتفاق مي افتاد كه دو دليل اصلي داشت:

1) تحميل شرايط ويژة اجتماعي و اقتصادي

2) وجود باورهاي مذهبي (مانند اين كه ازدواج راه پيشگيري از گناه است؛ يا زمين جواني را كه بي دليل ازدواج نكرده، نفرين مي كند! و .... )

همانطور كه گفتم مراسم عروسي در گذشته به معناي واقعي جشني پرشكوه و با مراسم و مقدمات ويژه بود كه حداقل چند روزي بخش بزرگي از اهالي روستا را از شرايط روزمره زندگي جدا مي كرد و شادي و سرور را به ميان آنها مي‌آورد؛

اگرچه در زمانة كنوني به دلايل گوناگون مادي و معنوي! اين مراسم، شهري! و گذشته از ويژگي هاي ظاهري مشترك مانند سوار كردن عروس خانم بر ماشين گل زده بجاي اسب، بسيار پرخرج و به همين دليل هم كوتاه شده‌ اند.

پس از این مقدمه کوتاه می خواهم بدانید که در سه ـ چهار قسمت بعدی پیرامون آداب و رسوم عروسي در روستاي سامان مطالبی را که گردآوری کرده ام، برایتان بازگو می کنم. البته بیشترین بخش اين نوشته نتيجه گفتگو با چند نفر از مادر بزرگ ها و پدربزرگ هاي ساماني است، در اين نوشته هفت شب و هفت روز عروسي بروشني توضيح داده شده، البته يادآوري اين نكته لازم  است كه تعدادي از گفتگو شوندگان بدليل گذشت زمان برخي جزئيات را بسختي بياد مي‌آوردند و حتي در مواردي با هم دچار اختلاف نظر مي شدند.

به هر حال اين مطالب را مطالعه كنيد و سپس با پدربزرگ و مادربزرگ هاي خود مرور كنيد تا با همديگر موارد لازم را اصلاح كنيم.