بال قيسي
جاي همه شما خالي!
قبل از هر چيز بابت تاخير پوزش مي خواهم؛ هفتة پيش به اتفاق يك گروه ۱۳ نفره رفتيم ”بال قيسي“ (به معناي كوه عسل)، البته ۲۸ سال پيش براي نخستين بار و ۶ سال پيش هم براي آخرين بار رفته بودم. ۶ سال پيش داستاني داشت كه نگو و نپرس. ساعت ۱ نيمه شب به راهنمايي پسرعمويم حسين به قصد بال قيسي بيرون زديم. حدود ۵ ساعت در راه بوديم و درست هنگامه طلوع آفتاب رسيديم آنجا و چقدر هوا سرد بود، هواي دم صبحگاهي. هنگام برگشت هم چهار و نيم ساعت تو راه بوديم و به معناي واقعي فقط جنازه امان را به ده رسانديم. از خطري كه در بين راه بر من و دو نفر از همراهانم گذشت ديگه بگذريم.
اما هفته پيش بخاطر تجربه همان ۶ سال قبل، بخشي از مسير را با خودرو رفتيم كه حدود ۲ ساعت و نيم نسبت به سال قبل به نفع ما بود، با اين وصف پس از يك پياده روي و صخره نوردي دو و نيم ساعتي رسيديم به بال قيسي.
آنهايي كه رفته اند مي دانند چه زيبايي بكري دارد اين منطقه. صخره هايي كه رود آنها را شسته و به شكل هاي عجيبي در آورده و حس كنجكاوي هر سني را براي كلنجار رفتن با خود برميانگيزد. آبشار ۵ متري داخل صخره ها كه وقتي مي ري زيرش، گويي از زمين و زمان رها مي شوي ...
و آن غار زيرزميني كه با وجود وحشتي كه در وجود تو مي نشاند، تحريك مي شوي كه بروي داخل آن. باد چنان خنكي از داخل آن به سر و بدنت مي زند كه مي ترسي نكند آن پايين يخ بزني و بعد از طي يك مسافت ۱۵ متري به زير زمين، يك سفره بزرگ آبي مي رسي، آنچنان سرد كه گويي بتازگي از داخل فريزر آنجا ريخته اند...
ضمن اينكه نظر مي دهيد حتما عكس هاي جديد در وبلاگ اختصاصي عكس ها را هم ببينيد.