مروری بر فرهنگ شفاهی روستای سامان (ناسزاها) (1)
خب راستش چون کمی از نظر عکس و همچنین اطلاعات از محلههای سامان دچار کمبود هستم، اجازه بدید فعلا پروندهی این موضوع را معلق! نگه داریم تا چند هفتهی دیگه و در چند شمارهی آینده به موضوعی بپردازم که میدانم میتواند لبخند (و بلکه قهقهه) را بر لبان شما سبز کند و به قولی، همچی یه انبساط خاطری را در شما فراهم آورد.
موضوعی که قصد دارم در چند شمارهی آتی به آن بپردازم، یکی از بخشهای فرهنگ شفاهی هر قوم و ملتی است.
میدونید که یکی از بخشهای مهم هر تمدن و فرهنگ، بخش ارتباطات کلامی آن است که خود به دو بخش میراث مکتوب و شفاهی تقسیمپذیر است.
در بخش شفاهی هم زیربخشهای گوناگونی داریم، مثل ضربالمثلها، دعاها، اشعار، ناسزاها، پندها و ... که در این مجموعه مطالب قصد دارم به موضوع "ناسزاها" بپردازم که البته با وجودی که به طور طبیعی ذهنیتی همراه با ناراحتی و دلتنگی و دلسیاهی را برای ما بازخوانی میکنه، امّا در این بخشها فکر میکنم نتیجهای بر خلاف این ذهنیت را برای شما به ارمغان بیاره! به دیگر سخن اگرچه ممکنه تصور کنیم (که تصور درستی هم هست!) که «ناسزا» موجب ناراحتی و عصبانیت است، امّا وقتی در مقام بررسی علمی «ناسزا» سخن می گوییم، الزاماً ناراحت کننده که نیست، بلکه ممکنه از تحلیل عمق معنایی برخی از ناسزاها واقعا دچار خنده میشویم و بیندیشیم به این که طرف تا کجای کار را دیده که چنان «ناسزا»ی پخته! و به جایی! را بر زبان جاری میکنه.