هم دلجویی و هم ادامه ی مطالب + عکس درخت گردو
پس از اظهار نظر دوست عزیز سعید خان شکیبا که بجا و شایسته بود و بنده هم با گشاده رویی آن را پذیرفتم ،اما نکته ی ظریفی را ذکر کردم که با حمایت سایر عزیزان روبرو شد و فکر می کنم ایشان هم آن را گرفتند.
زمانی که حدود دو سال پیش وبلاگ خبر را جدا از این وبلاگ راه اندازی کردم و متاسفانه ناکام از دنیا رفت! می دانستم که درج مطالب خبری که البته وجهی از انتقاد در آنها نهفته است، می تواند موجب واکنش های منفی (و البته مثبت) شوند، به همین خاطر تلاش داشتم تا این واکنش ها و اظهار نظرها (بویژه از آن نوع که در پست قبلی یادآور شدم) از ساحت این وبلاگ و مطالب آن که به قولی "فراجناحی" نشنال! هستند، بدور باشد، اما با داغ شدن این نوع واکنش ها و خارج شدن برخی اظهارنظرات از دایره ادب و احترام، صلاح دیدم که دو دستی بچسبم به همین وبلاگ که بازتاب آن در دیده و دل عزیزان سامانی خوش تر می نمود و باعث یادآوری خاطرات و خرسندی آنها می شد و دلگرمی آنها را نیز بیشتر همراه می ساخت.
ضمن آنکه به نظر این کمترین، مهمترین هدف وبلاگ حاضر می تواند ما را به سطحی از خودآگاهی نسبت به آنچه که هستیم و بودیم، رهنمون سازد و اظهاراتی نظیر آنچه که آقای شکیبا بیان کردند که البته حرف دل همه ی عزیزانی است که اگر اینجا چیزی نگفته اند، اما اطمینان دارم نسبت به بسیاری از اتفاقات و تحولات روستای پدریمان (یا شاید هم مادریمان) آگاه و صاحب نظر هستند.
در ضمن به عنوان نکته ی آخر، من به هیچوجه از برادر عزیزم سعیدخان شکیبا، دلخوری ندارم که چشم به عذرخواهی ایشان داشته باشم.
از هر چه بگذریم، سخن از دوست داشتنی ها خوشتر است و خب برای هدایت وبلاگ به مسیر اصلی خودش، می تونید موضوع عکس های زیر را بیاد بیارید؟

عکس از خودم

عکس از: علی خدادادی

عکس از خودم
درخت گردویی که رویروی حمام مخروبه و بین قلعه بالا و پایین با صلابت ایستاده در سه فصل! البته یه درخت گردو تو باغ فکر کنم آقای قاجار دیدم که قطرش به نظرم بزرگتر از این بود، اما به قشنگی این درخت نبود. این درخت گردوها هم اون قدیم ها داستانی داشتند ها؟