قديما، وقتي مي‌رفتيم سامان و تنهايي يا با جمعي از هم سنو سال‌هامون تو كوچه پس كوچه‌هاي روستا مي‌گشتيم، يه وقت بر مي‌خوريم به گيس‌سفيدايي كه نشسته بودن كنار در و با هم گپ مي‌زدن و از ما حال و احوال‌پرسي مي‌كردن و برا اينكه اصل و نصب ما رو تشخيص بدن، مي‌پرسيدن: بچه‌ي كي هستي؟

    اون اوايل به خاطر روش حضور و غياب تو مدرسه، وقتي با اين وضعيت‌ها روبرو مي‌شدم، سريع نام خانوادگي‌ام را مي‌گفتم، اما به خوبي متوجه مي‌شدم كه موضوع حل نشده و بحثي در بين اونا در مي‌گرفت كه خب من هم خيلي تركي‌ام خوب نبود كه بفهمم موضوع چيه؟

     با گذشت زمان و تكرار اين صحنه‌ها، متوجه شدم پاسخ دادن به اين پرسش قِلِق خاصي داره، يعني مثل شهر نيست كه تنها نام خانوادگي‌ات را بگي و قضيه حل بشه!‌  بعدتر مادرم به من مي‌گفت كه تو اين مواقع بايد اسم كوچك پدر يا مادرت را بگي، تو قلعه بالا اسم پدر و تو قلعه پايين اسم مادر، (آخه مادرم از قلعه پايينه و پدر از قلعه بالا= پيوند چند مليتي!!)، و قضيه به همين سادگي حل شد.

     پس از اون (به ويژه در قلعه پايين)، تا مي‌گفتم پسر كلبه‌كبرا هستم، تمام شجره‌نامه‌ام را مي‌ريختن بيرون و خلاصه احراز هويت به طور كامل صورت مي‌گرفت و تازه اون زمان بود كه قربون صدقه رفتنا شروع مي‌شد كه:"آي قاداي اولوم"، "گَ بير اوزويو اوپوم"، "ننه‌ي حالي باردي؟"، و از اين احول‌پرسي‌ها.

    دو تا عكس از دو مادر بزرگم اينجا گذاشته‌ام، خدا رحمت كند همه رفتگان را.

اي عكس مادر پدرمه، مرحومه ام‌سلمه

و اين هم عكسي از مادر مادرم (سمت راست) خدابيامرز كلبه زهره و مادرم در سن نوجواني و خدابيامرز فضه عمه ام. (اين عكس مربوط به ۴۷سال پيشه.)