دست يافتن به تاريخچه سامان، نيازمند بررسي متون و مدارك قديمي و نشستن پاي سخنان پيران و ريش سفيدان روستاست، اما در مروري در برخي منابع اطلاعات زير را بدست آورده ام:«سامان» نامي است كه پيرامون شهرهايي همچون اصفهان، شاه آباد، شهر كرد و كرمان و حتي نزديكي هرات افغانستان و بلخ تركمنستان، بر شهرها و روستاهايي گذاشته شده است.

در كتاب «نزهت القلوب»[1][1] آمده است: «(سامان) ديهي بزرگ است و در حوالي خرقانين (خرقان) هوايش بسردي مايلست و آبش هم از آن كوه و با آب مزدقان پيوسته بساوه رود. حاصلش غله و انگور و اندكي ميوه بود. حقوق ديوانش يك هزار و دويست دينار است.»

در لغتنامه دهخدا نيز تحت عنوان «سامان» و نيز به نقل از «فرهنگ جغرافيايي ايران – جلد اول»  پس از ذكر مطلب بالا آمده است: « قصبه ايست جزء نوبران شهرستان ساوه واقع در 20 هزار گزي شمال باختر نوبران. هواي آن سرد و داراي 2159 تن سكنه (ذكر نشده كه اين آمار مربوط به چه سالي است.) است. آب آنجا از رودخانه تامين مي شود. محصول آن غلات – بن شن، سيب زميني، انگور، عسل و شغل اهالي زراعت و گله داري و قاليچه و جاجيم بافي و راه آن ماشين رو است. »

با استناد به نوشته حمدالله مستوفي در كتاب « نزهت القلوب» كه در اواسط قرن 8 هجري به نگارش در آمده و وصفي كه وي از سامان با تعبير «ديهي است بزرگ ...» بكار برده، مي توان استنباط نمود كه پيدايي اين روستا به احتمال زياد به پيش از قرون دوم و سوم هجري شمسي بر مي گردد، ضمن آنكه كشف برخي آثار باستاني مربوط به آن دوران در اين منطقه نيز تاييد كننده اين ديدگاه مي باشد. (كه اين خود يك شاخه از بررسي ها و مطالعات را بخود اختصاص مي دهد.

روستاي كنوني سامان از دو بخش قلعه بالا و قلعه پايين تشكيل شده است.  طبق آگاهي‌هاي شفاهي اهالي ابتدا از سوي عده اي مهاجر روستايي در محل كه بعدها به قلعه بالا موسوم گرديد، تاسيس شد، ليكن بنا بر دلايلي، عده اي از آنها به محلي حدود 2 كيلومتر دورتر كه بخش كنوني قلعه پايين ناميده مي شود، عزيمت كردند و روستايي را در آن مكان بنا نهادند و البته به منظور حفاظت از آن نيز قلعه اي با دو دروازه شرقي و جنوبي بدور روستاي خود ساختند كه در حال حاضر تنها بخشي از برج دروازه شرقي باقي مانده است. در حال حاضر با وجود كاهش جمعيت، وسعت و جمعيت قلعه بالا دو تا سه برابر قلعه پايين است.

(ذكر مطالب با درج ماخذ بلامانع است.)