زمستان در سامان (3) + عكس
فصل زمستان با توجه به اينكه كشاورزي تعطيل ميشد، تا حد زيادي فصل بيکاري و استراحت هم بود و تنها کار جدي تغذيهي دام با علوفهي ذخيره شده بود و البته شبنشینی و گپ زدن. رفت و آمد به شهر و حتي روستاهاي اطراف هم به شدت کاهش مييافت.

حتمن آغولهاي روستا را بياد داريد، محلي كه دامها را در فصل زمستان در آنها نگهداي ميکردند تا از سرما در امان بمانند که همین آغولها الان به معظلی برای محوطههایی که خانههای قدیمی در آنجا قرار دارند، تبديل شدهاند و خيلي از اين آغولها در حال فروريختن هستند و باعث ناامني براي خانهها، اگرچه در غيراين صورت هم براي پركردنشان، يه دنيا خاك لازمه تازه اگه بشه با خاك دستي، سفتي و امنيت لازم زمين را براي ساخت و ساز بعدي فراهم ساخت؟؟

بگذريم، ميخوام يه خاطره در ارتباط با همين آغول ها براتون تعريف كنم:
سالهاي پيش يعني شايد حدود 25 سال پيش که هنوز این آغولها در دسترس بودند، تو فصل تابستان كه استفاده نمي شدن،محل فوقالعاده مناسبی بود برای قایم باشک بازی.
تو یکی از این دفعات که تعداد زیادی از فامیل تو منزل دایی خدابیامرزم (علی بشیر شفیعی) بودیم، قرار شد بريم تو آغول براي قايم باشك بازي، و نوبت رسيد به من كه چشم بگذارم، در اثنای جستجوي ديگراني كه پنهان شده بودند، يك دفعه متوجه شدم که پسر داییام (داوود) از شدت خستگی، در گوشهاي از آغول خيلي عميق خوابش برده، موضوع را با پسرخالهام در ميان گذاشتم (علي آقا كه اگه الان این را بخونه شاید یادش بیاد) و یه دفعه فکر شیطنت آميزي زد بسرمون!(خدا ما رو ببخشه)
رفتیم سراغ بقیه و با تعدادي فانوس همگي دور داوود حلقه زديم و در حالی که او در خواب ناز بود، یکباره شروع کردیم به سر و صدا و دورش چرخیدن!
فکرش را بکنید اون بندهی خدا با چه وحشتي از خواب پرید! و با چشماني وحشت زده اين خلق جنون زده! و گردان به دور خودش را به مشاهده نشست، به اين تصور که دستهای از اجنه دورهاش کردهاند.

پ.ن:
۱) عكسهايي هم كه اينجا گذاشتم، از سوي آقايان اصغر احمدي و علي خدادادي ارسال شدهاند.
۲) نمي دونم مهناز خانوم كه دفعهي قبل گفته بود، عكسها را نمي تونه باز كنه، موفق شد عكسها را ببينه يا نه؟
۳) از لطف دوستان از جلمه آقا محسن ممنونم، از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان، دو سه هفتهاي ميشه كه عارضه سرماخوردگي چندعاملي! گريبان بنده را گرفته و هنوز هم ول نكرده (بي انصاف!) يك دفعه ميآد، اما با ناز و خرامان و چند هفتهاي ميره!
۴) بخش نامخانوادگي اهالي سامان باز هم تكميلتر شد، نام خاندان محترم غضنفري از قلم افتاده بود كه اضافه شد.
هميشه سلامت باشيد.