مروری بر فرهنگ شفاهی روستا (ناسزاها)-5

2 - ناسزاهایی که خواستار ناخوشی و بیماری هستن:

·        سَطيل جمع اولموش = شاش بند اولای (شاش بند بشی)

·        ناچاق اولموش (فلج بشی)

·        يیگيد اولموش (جوانمرگ شدن )

·        سانجولاموش (دل درد بگیری)

·        قولو قوروموش، اَلي قوروموش (فلج شدن دست)

·        قارا درد آپارسون (درد سیاه ببردت! یعنی دردی که اصولا درمانی ندارد و به واسطه آن از دنیا بروی!)

·        جیگری یانموش! (جیگرت بسوزه! که به معنای آرزوی اینکه کسی در عزای جوانش یا عزیزش بنشیند!)

·        «بِلی سینمیش» (کمر شکسته)

·        آلله بِلیهَ وورسون (خدا به کمرت بزنه)

·        دیلی بَندَ گِتمیش (زبونت بسته بشه)

·        اوزوی سالّام سالّام اوسّون (از خجالت عرق شرم روی صورتت بنشیند)

·        اوزوینَن کوتو چیخسین (گرفتاری به بیماری سالَک)

·        اوزوینَن ماشارا چیخسین

·        وورولموش (مورد اصابت قرار گرفته شده!) = یِر آغور گلمیش (گرفتار شدن به یه بیماری ناگهانی)

·        بَنوویش اولای (کبود بشی)

دقت کنید از نظر ساختار دستوری، همگی آرزویی هستند! البته شاید معانی برخی از این ناسزاها نیاز به اصلاح داشته باشه که از دوستانی که تجربه ی بیشتری!! در این امر دارند، خواهش می کنم کمک کنند.

هم اکنون نیازمند یاری شما هستیم!

 

مروری بر فرهنگ شفاهی روستا (ناسزاها) - 4

تدبر و تعمق بیشتر در نمونه ناسزاهای گردآوری شده نشان داد که می توان آنها را در گروه هایی به شرح زیر دسته بندی کرد:

۱- ناسزاهایی که مستقیم یا غیرمستقیم متوجه «نقایص جسمی» می‌شوند.

۲- ناسزاهایی که خواستار ناخوشی و بیماری هستن.

۳- ناسزاهایی که بدتر از فاز قبل، مرگ طرف مقابل یا بستگانش را طلب می کنند.

۴- ناسزاهایی که «ترور شخصیتی» می‌کنن و برای این کار صاف انگشتشان را روی ویژگی‌های شخصیتی و حتّی گاه زیبایی های ظاهری (مثل چشم و قد و...) به عنوان نقطه ضعف طرف می‌گذارند.

۵- ناسزاهایی که به پدر و مادر و بستگان طرف گیر میدن!

۶- ناسزاهای خیلی خیلی بد که به دلیل رعایت شئون اخلاقی این بخش به صورت سکرت! مخفی فقط پیش خودم می‌مونه! خیال کردین من تو وبلاگ حرفای بد بد می‌زنم؟؟؟

 در ضمن معانی این ناسزاها را هم با چند ریش سفید و گیس سفید روستا به رای گذاشته و پرسیده‌ام.

امّا بخش اوّل:

1- ناسزاهایی که مستقیم یا غیرمستقیم متوجه

«نقایص جسمی» می‌شوند:

·        گوگ گوز (به کسی که خیره خیره و با پررویی نگاه می‌کنه)

·        بوغازونو گوهانونان دَلیبلر (انگاری که گلوشو با خیش شخم زنی سوراخ کردن!) به کسی که صداش خیلی بلند و گوشخراش بود.

·        «گُوزو پورتلاموش» یا «پورتلاخ گوز»(چشم ترکیده! و در واقع به کسی گفته می‌شد که دارای چشم های بیش از حد بزرگ باشد)

·        پارا دووار (پاره دیوار) آدم بد هیکل و نتراشیده و یوقور

·        ساسّوخ (گندیده)، آدم شلخته و کثیف

·        اَتَّن دیوار (دیوار گوشتی!! یا همان آدم تنبل و بی دست و پا)

·        بیر گوزو آیا باخورو بیریده چایا (یه چشمش به ماهه یه چشمش به چاه!! آدمی که دچار انحراف مردمک های چشم و به عبارت ساده تر چپول بود.)

·        یالّاما دوداخ (آدمی که موقع حرف زدن دهنش را مدام می مکد و سفیدک می زند)

مروری بر فرهنگ شفاهی روستا (ناسزاها) - 3

به هر حال پس از گسترش فراگیری زبان، این دسته از انسان‌های کم زور! کم کم یادگرفتن که می‌تونن با ناسزاگویی دست کم دلشان را خنک کنن! و بدین ترتیب از شدت و هُرم عصبانیتشان کم کنن!

البته اینکه نخستین ناسزاها از چه نوع و در چه دسته‌ای (از نظر محتوایی) ‌شکل گرفت، نیازمند پژوهش بیشتره! نمی‌دونم شاید هم کسی در جایی این کارو کرده باشه، من که خبر ندارم! ولی آنچه که می‌توان به عنوان مفروضات پژوهشی مطرح کرد، اینه که:

«دشنام و ناسزاها بطور معمول بازگو کننده‌ی خشم و غضب است.» و بر اساس این فرض، فرضیه دوم را نیز چنین طراحی می‌کنیم که: «هر قدر این خشم و غضب شدیدتر، ناسزا هم سنگین‌تر خواهد بود.»

البته اگه انسان‌های فرهیخته و دل‌گنده‌ای را دیدید که خلاف فرضیه‌ی دوم رفتار می‌کنن، اون دیگه به خودشون بستگی داره و ربطی به فرضیه‌ی فوق نداره!

اما می‌شه فرض سومی را مطرح کرد به این سیاق که: «انسان‌های ناتوان بیشتر به ناسزا گویی رو می‌آورند.» البته اینجا منظور از ناتوان (تعریف عملیاتی)، لزوماً به معنای ضعف نیست،‌ بلکه به معنای ناتوان در دسترسی یا اقدام است.

در مطالب بعدی قصد ندارم این سه فرضیه‌ را به آزمون بگذارم، بلکه تنها قصد من اینه که ادبیات در این بخش را که پر از جنبه‌های طنز است، یادآوری کرده باشم.

به هر حال، روستاییان ساده دل و بی‌ریا هم که همه چیزشان «رو» (آشکار) بود و پیچیدگی خاصی تو زندگی نداشتن، گاهی از حقّه و نامرادی برخی چنان عصبانی می‌شدند (بر اساس فرضیه‌ی نخست فوق‌الذکر) که خب اول با بیان ناسزا خودشان را تخلیه می‌کردن (طبق فرضیه‌ی دوم فوق‌الاشعار) و پس از آن اگه دیگه خیلی عصبی بودن و ناسزا هم آبی بر آتش آنها نبود، اونوقت ممکن بود کار به کتک‌کاری هم بکشه!(بر اساس فرضیه‌ی سوم فوق‌الاشعار)

حالا بر اساس این طرح پژوهشی ابتدایی! مدتی است که در مورد فرهنگ ناسزاها در روستای سامان تدبر و تعمق کرده!‌ و مقادیر معتنابهی از آنها را گرد‌اوری نموده‌ام که اینجا بخشی از آنها را (البته با رعایت خط قرمز!) می‌نویسم و البته توضیحات و تفسیرهایی! هم برای برخی از آنها آورده ام که خب با وجود معانی سنگین و گاه عجیب! یادآوری این ناسزاها، الان و فارغ از شرایطی که باعث ‌می‌شدن این ناسزاها از دهان کسی خارج بشه، می‌تونه مایه‌ی مسرت و نشاط بشه.