عروسي سنتي - روز چهارم
از اين روز بطور معمول نواختن ساز و دهل آغاز مي شد و گروه نوازندگان (كه معمولا بين دو تا سه نفر بودند) با دوره افتادن در روستا جار مي زدند كه فلان روز عروسي دختر و پسر فلاني است و معمولا كساني كه دعوت شده بودند براي تبريك و مشاركت در شادي و جشن به خانوادة داماد و عروس ميرفتند تا ضمن كمك به به تهيه مواد غذايي و تداركات عروسي، چايي هم بنوشند.
در همين روز در منزل عروس و داماد بساط شام و پذيرايي از اهالي و همسايهها براي مردان فاميل (خوب به نام اين روز و اين مراسم توجه بفرماييد!) گسترده مي شد و در جريان آن خانمهاي فاميل درجه يك هر دو طرف (مثل: خواهران و خالهها) براي جمع آوري شاباش (هديهاي كه معمولا بر اساس توانايي هر طرف مقداري كمك مالي بود) اقدام ميكنند و به اين منظور كيسهاي تدارك ديده مي شود؛
البته پيش از همه خود كساني كه براي جمع كردن پول ها پيش قدم مي شدند، مبلغي را داخل آن مي انداختند كه معمولا شاخصي بود براي بستگان درجة يك كه نمي بايست از آن مقدار كمتر ميانداختند؛
اين نمايندگان هنگام جمع كردن شاباش بطور پيوسته مي گفتند: «شاباش ورني، اوين آبادان» (shabash verani evin abadaan ) يعني: هر كسي پول هديه مي ده، خانهاش آباد باشه..
اين يكي از نمونه هاي اصيل كمك و همياري در جوامع روستايي بشمار مي رود.
پ.ن: حتما به وبلاگ عكس ها هم سري بزنيد!
شايد گفتنش راحت نباشه، اما تا اين سن كه از خدا عمر گرفتهام، در ارديبهشت ماه به سامان نرفته بودم، از كودكي هميشه تابستانها و پس از پايان امتحانات مي رفتيم كه اوج گرما بود و سختيهاي خودش را داشت، در سالهاي اخير هم بنابر همان عادت هميشگي تابستانها به سامان ميرفتيم و البته اين در حالي بود كه مادرجان بنده پيوسته مي گفت: حتما ارديبهشت سري به سامن بزن، اما خوب كو گوش شنوا؟! تا حدود دو هفته پيش كه فرصتي شد تا در اوج بارندگيها! به همراه خانواده سري به آنجا بزنيم.
آنقدر مناظر چشم نواز بود كه واقعا بايد دو چشم

