خوب پس از گذشت محرم و صفر و برنامه هاي نوروزي فرصتي است تا برگرديم به روال معمول وبلاگ.

اميدوارم نوروز را با خير و خوبي آغاز كرده باشيد و سال 1386 با خود قطار قطار خاطره‌هاي خوب و بيادماندني براي شما و خانواده محترمتان همراه داشته باشد.

اگر بياد داشته باشيد در مورد مراسم هفت شب و هفت روز عروسي مي نوشتم كه پس از خواستگاري و روز اول عروسي، امروز برنامه‌هاي دومين روز عروسي سنتي در سامان را برايتان مي نويسم.

 

روز دوم

(تحويل موادغذايي از طرف خانوادة داماد به خانوادة عروس خانم)

 

خوانديم كه در روز اول عروسي يا «تويو اول گونو»  كه به روز خرج تراشي «خرج چكماخ»KHARJ CHEKMAKH  موسوم بود، نمايندگان دو خانوادة‌ عروس و داماد بر اساس جايگاه و شان هر دو خانواده و البته پيش بيني ميهمانان، موادغذايي و پذيرايي مورد نياز را پيش‌بيني مي‌كردند و قرار مي‌گذاشتند خانوادة داماد اقلام مورد توافق را تحويل خانوادة عروس بدهد كه تحويل اين اقلام در روز دوم عروسي صورت مي‌گرفت.

در اين روز دو نفر نماينده يا وكيل خانوادة عروس نزد خانوادة داماد مي‌رفتند تا اجناس و كالاهاي توافق شده را دريافت كنند و به همراه نمايندگان خانوادة داماد به خانة عروس خانم تحويل دهند كه خانوادة عروس هم در مقابل يه آورندگان اين محموله هدايايي اهداء مي‌كرد.

يك شوخي در اين ماجرا وجود دارد به اين شرح كه:

بطور معمول يكي از مواد مهم در اين محاسبات محاسبة مقداري روغن زرد محلي بود كه خوب مقدارش هم كم نبود و البته گران هم بود و تامين آن براي خيلي از خانواده‌ها دشوار و يا امكان‌پذير نبود، به همين خاطر گاهي خانوادة داماد دو حلب يا سه حلب روغن معمولي را در ظرفي مي‌ريخت و روي آن را هم با دو تا سه سانت روغن زرد مي پوشاند! (گويا همه هم از اين ماجرا بي اطلاع نبودند و بصورت يك توافق ضمني آن را پذيرفته بودند!)

البته كار به اينجا پايان نمي‌يافت، چرا كه يكي از وظايف نمايندگان خانوادة عروس اين بود كه مي‌بايست نسبت به درستي و كيفيت كالاهاي تحويلي اطمينان حاصل كنند، به اين منظور از جمله براي آزمودن خلوص روغن زرد، هر كدام با انگشت زدن به روغن و چشيدن مزه، آن را تاييد مي‌كردند، اما از آنجا كه روغن زرد خوشمزه است خلاصه اين نمايندگان هم گاهي بيشتر از حد معمول انگشت مي زدند و آنموقع بود كه خانواده داماد نگران مي شدند كه نكند اين انگشت زدن‌ها باعث بشه تا لاية رويي روغن  كنار برود و باقي قضايا! 

 

پ.ن: قلعه پاييني ها حتما يه سري به وبلاگ عكس ها بزنند!