نوروز در سامان
نوروز در سامان
نوروز در سامان عجین شده با خانه پدربزرگ و مادربزرگ، يا بهتره بگيم حاج بابا و مشهدننه كه قشنگتره... سالها پیش بود که چراغ خانهشان سوسو میزد و دلهای کوچک ما را مایه شادی و ارامش بود.
بوی خوش اگیردگ (شيريني محلي)
تخم مرغهاي رنگی؛ سرخ، زرد....که با كمترين امکانات، اما با تمام عشق و محبت رنگ آمیزی مي شد تا دل كوچولوها را شاد كنند...
اسکناسهایي که از قرار گرفتن در ميان برگ هاي قران، برکت مييافتند
گردو و بادام و باسلوقهایی که با ظرافت داخل صندوقچهاي با روكش قرمز مخملی مشهد ننه برای عید نگه داشته شده بود
شب عیدهایی که همه هر طوري بود و با هر وسیلهاي خودشون را میرسوندن
امکانات کم بود اما به گفته حاج بابا: در خانة ما رونق اگر نیست، صفا هست
خانه هایی که برای عید خانه تکانی شده یودند، حتی تیرپوشهای سقفها هم تمیز مي شدند....
7 سین: سنجد و سیب که از باغ چیده شده بود
سمنو هم كه دستپخت مشهد ننه بود و تو خوشمزگی لنگه نداشت
سبزه که از گندم و عدس محصول زمینهای سامان بود
سرکه كه این هم ار دسترنج خودشون بود...
وقتی خوب فکر میکنم می بینم آن وقتها انگار همه چی بهتر بود؛ هر چند نماي زندگیها سختتر نشان میداد، اما آرامش بیشتر بود....بگذریم
از رسمهای دیگه این یود که قبل از سال تحویل یرادرها برای خواهرهای اردواج کرده عیدی میبردند
یکی از رسمها این بود که روز اول به دیدن بستگان يا آشناياني كه يكي از كسانشان در همان سال فوت كرده بود، براي همدردی ميرفتند.
اما این روزها بدجوری گرفتار تشریفات و ظاهر قضیه شدیم، بیایید امسال برگردیم به همون زمونها...
پ.ن: اين مطلب نثرگونه و بقول فرنگي ها نوستالژيك (زنده كنندة خاطرات قديمي) به قلم سركار خانم ... است كه پيش از اين نيز عكس هايي را براي وبلاگ فرستاده بود و همچون گذشته با هدف مطرح شدن نام سامان، از مطرح شدن نام خودشان پرهيز ميكنند و از بنده خواستهاند مطلب را با نام «ساماني» منتشر كنم.