به هر حال از مناسبت‌هایی که در گستره‌ی ملی در ایران از جمله روستای سامان اجرا‌ می‌شده  مراسم «چهارشنبه سوری» است.

قدیم‌ها در روستای سامان، چهارشنبه سوری مثل یه جشن بود، به همین خاطر نظافت اصل مهمی بود و در واقع همان «خانه‌‌تکونی» باید تا این شب تمام می‌شد تا با خانه‌ای تمیز و البته نظافت فردی با شرکت در مراسم چهارشنبه‌سوری، به استقبال نوروز می‌رفتن.

شب چهارشنبه‌سوری، پدرها برای دخترانشان و خواهرانشان که ازدواج کرده‌ بودند، هدیه‌ای می‌بردند؛ این هدایا بطور معمول برنج، روغن و «اگیردک» (نان شیرینی خوشمزه سامان، یادتون که هست؟) یا شیرینی بود. الان هم البته کم و بیش رعایت می‌شه.

اما برنامه‌ی اصلی این شب یعنی پریدن از روی بوته‌های آتش زده هم براه بوده، هنگام پریدن از روی بوته‌ها به ترکی می‌گفتن: «بو ییلیمیز گِشدی، یِنگی ییلیمیز خِیرلیگا گَسّین» که به این معنیه: «امسالمون گذشت، انشاءالله سال نو با خیر و خوبی بیاد».

یکی از آداب اصلی این شب، این بود که گندم را در تابه تفت می‌دادن و همراه با خاکسترِ بوته‌هایی که آتش زده و از روشون پریده بودن، روی بام می‌ریختن؛ این کار با این باور صورت می‌گرفت که چهارشنبه سوری اونارو می‌خوره! و با خود می‌بره و باعث می‌شه تا در سال نو روزیشون زیاد بشه.

از دیگر مراسم چهارشنبه سوری قاشق زنی بود که بیشتر نوجوان‌ها و جوان‌ها انجام می‌دادند؛ پسربچه‌ها چادر به سر می‌انداختن و ظرفی را دست می‌گرفتن و بصورت ناشناس و قاشق زنان به در خانه‌های بستگان یا افرادی خاص می‌رفتن و بی آنکه چیزی به زبان بیارن، تفهیم می‌کردن که باید چیزی تو کاسه‌اشان ریخته بشه و صاحبخانه هم بطور معمول در ظرف آنها تحفه ای می‌گذاشت؛ مثل: پول، شیرینی، گردو، بادام و ...

پ.ن: بخش مهمی از این مطلب را حدود یک سال پیش بانویی محترم و اهل سامان ارسال کرده‌ و البته خواسته‌ بودند که بدون نام چاپ بشه که اجابت شد و یه بخش کوچکی هم از منابع دسترس بود.

در ضمن یه عکس از "چوپان"  گذاشته‌ام که درخوست شده بود.